believe the spring "بهار را باور کن"
ادبی
ابر دلم که مدام میبارد...بر کویر چشمانم... چرا جوانه نمیزند پس.... نشانی از قدمت..... امتحان سختی است انتظار... منکه تو را مرور میکنم... مرجع کامل عشق....به زبان اصلی احساس........... چه جان کندنی است..."دل کندن".... و هزاران بار سخت تر............... و با هر رفتنت من هزاران بار دل میکنم... از تو... از چشمهایت... مهربانی هایت... حرفهایت... شانه هایت... آغوشت... و...از دوباره دیدنت... با هر رفتنت من هزار بار میمیرم................هزار بار ... و مردن بی تو بو دن است و از تو دل کندن ... این هزاران بار سخت تر است...................سخت تر... خودم را گم میکنم...وقتی کنارمی... بس که آرام و خوب و کامل میشوم.... انگار تو میشوم.... ...................... آرام گم میشوم.... خیالت جمع.... یاد تو را بدل سپرده ام.... بی شک....امانت دار خوبی خواهد بود........... غصه را بی غصه میخرم ... اگر........نگاه مرا دریابی.......................... بهانه خیس چشمهای من..................................... چرایش را نمیدانم....؟ با وجود تمام با تو بودن ها... هنوز هم حس میکنم.... آرزوی "محال" منی........................................ دقت کرده ایی هیچ؟... وقتی که عاشق میشوی.... چه رنگ عجیبی میگیرد "چشمهایت"... مثل دستهای من ... انگار...بیتو گم میشوند... گوشم زنگ میزند...و... ذوق میکنم دوباره... خوب یا بد...میدانم... به یادم هستی باز... بی تو آب میشوم... در من رنگ میگیری... پخش میشوی... نقش میبندی... چه ماهرانه تسخیر میکنی......خیال مرا...


