تبليغاتX
believe the spring "بهار را باور کن"






















believe the spring "بهار را باور کن"

ادبی

 

ابر دلم که مدام میبارد...بر کویر چشمانم...

چرا جوانه نمیزند پس....

نشانی از قدمت.....

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 3:58 توسط رویا سپید| |

 

امتحان سختی است انتظار...

منکه تو را مرور میکنم...

مرجع کامل عشق....به زبان اصلی احساس...........

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 3:56 توسط رویا سپید| |

 

چه جان کندنی است..."دل کندن"....

و هزاران بار سخت تر...............

و با هر رفتنت من هزاران بار دل میکنم...

از تو...

از چشمهایت...

مهربانی هایت...

حرفهایت...

شانه هایت...

آغوشت...

و...از دوباره دیدنت...

با هر رفتنت من هزار بار میمیرم................هزار بار ...

و مردن بی تو بو دن است و از تو دل کندن ...

این هزاران بار سخت تر است...................سخت تر...

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 0:23 توسط رویا سپید| |

 

خودم را گم میکنم...وقتی کنارمی...

بس که آرام و خوب و کامل میشوم....

انگار تو میشوم....

...................... آرام گم میشوم....

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 3:48 توسط رویا سپید| |

 

خیالت جمع....

یاد تو را بدل سپرده ام....

بی شک....امانت دار خوبی خواهد بود...........

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 3:44 توسط رویا سپید| |

 

غصه را بی غصه میخرم ...

اگر........نگاه مرا دریابی..........................

 بهانه خیس چشمهای من.....................................

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 3:42 توسط رویا سپید| |

 

چرایش را نمیدانم....؟

با وجود تمام با تو بودن ها...

هنوز هم حس میکنم....

 آرزوی "محال" منی........................................

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 2:42 توسط رویا سپید| |

 

دقت کرده ایی هیچ؟...

وقتی که عاشق میشوی.... چه رنگ عجیبی میگیرد "چشمهایت"...

مثل دستهای من ...

انگار...بیتو گم میشوند...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 23:16 توسط رویا سپید| |

 

گوشم زنگ میزند...و...

ذوق میکنم دوباره...

خوب یا بد...میدانم...

به یادم هستی باز...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 23:12 توسط رویا سپید| |

 

بی تو آب میشوم...

در من رنگ میگیری...

پخش میشوی...

نقش میبندی...

چه ماهرانه تسخیر میکنی......خیال مرا...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 23:9 توسط رویا سپید| |